عروسی نزدیکه..
تازه از مراسم نامزدی علی کوچولو میاییم.. خسته شدی عشقم.. ولی فدات که انقدر بهم افتخار میدی..
همه از عروسیمون میگن.. دل تو دلم نیست دیگه ..
با این همه گشتن تو بازارا و خرید کردن و استرس ولی اصلا خسته نیستم..
انتخاب وسیله های زندگیه مشترکمون خیلی بهم حال میده خوشحالم که سلیقه ی جفتمونه..
اینا همه خاطره های زندگیمون میشه.. خوبه که اختلاف نظر نداریم و هنوز به هیچ مشکلی بر نخوردیم..
خدایا کمکمون کن بتونیم یه زندگی خوبیو شروع کنیم با یه دنیا عشق..
تا 9 آبان که شب عروسیمونه من 1000 بار اون شب و تو ذهنم خیالبافی میکنم..
دوست دارم همه چی خوب باشه.. همونجوری که برنامه ریزی کردیم.. مخصوصا آتیش بازیش..
هنوز وقت نشده به دور شدنم از خونه و خانوادم فکر کنم..ولی با وجود تو اصلا احساس تنهایی ندارم..
همیشه همینجوری دوسم داشته باش..
به قول خودت دچار عشق بعد از ازدواج شدیم..
آهای آقای من هر موقع که این پست و خوندی یادت نره من خیلی دوست دارم..
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:47 توسط دختری از ایران زمین..
|