سلام.. بعد این چند روز نبودن با یه خبر بد اومدم آپ کنم..
از دست سازمان سنجش خیلی دلخورم.. قراره شهرام بره خرابش کنه..
آخه بگو وقتی قرار نیست قبول بشیم چرا مجاز میکنن؟؟؟ هم تو علوم هم تو بهداشت با اینکه رتبه هام خوب بود و مجاز شده بودم ولی قبول نشدم!!
عصابم واقعا خورده.. دلمم گرفته فکر میکردم حتما مهر میرم دانشگاه.. اه دوباره 1 سال دیگه بشینم اون همه جزوه و کتاب و بخونم..
شهرامم با اینکه میدونم خیلی دوست داشتی قبول شم ولی نمیدونم چرا انقدر مهربونی؟؟
ازینکه قبول نشدم اصلا به روی خودت نمیاری و همش میگی بیخیال بابا سال دیگه قبول میشی اصلا مهم نبود!!!!
مرسی از اینکه نمیذاری ناراحت باشم و همش میخندونیم.. مرسی اون فیلمی که دوست داشتم و گرفتی .. اگه دلداریت نبود داغون میشدم..
تازه از همه مهمتر واسه تصمیمی که برای این 1 سالی که بیکارم گرفتی که خیلی بیشتر خوشحالم..
خدا جونم حتما یه حکمتی داره دیگه.. بیخیال دیگه بهش فکر نمیکنم..
کلی خاطره تو دلم مونده که نشده بیام و بنویسم.. هنوز خونمون اینترنت نداره.. با گوشی ام که نمیشه آپ کرد..
از ماه رمضان به بعد چیزی ننوشتم.. واسه تعطیلات عید بابا جونم و مامان بزرگ اومدن دیدنمون.. خیلی خوش گذشت .شهرام جونم مارو همه ی جاهای قشنگ و دیدنی برد و خوش گذروندیم.. (واسه شنا کردن و اوف اوف کردن بابا هم کلی خندیدیم..)..
3 هفته ای میشه دوستای جدید پیدا کردم.. یکی ار دوستای قدیمی شهرام که اونم 3 سالی هست ازدواج کرده با هم آشنا شدیم.. آقا ولی و پرستو جون.. 2تا جمعه است که از صبح تا شب با هم بیرونیم و خیلی جاهای با صفا رفتیم گشتیم.. ممنون پرستو جونم خیلی مهربونی..خیلی چیزا ازت یاد گرفتم.. (کمپوت.رانی.کیک هویج..)
دیروز کلی با دوست قدیمی و مهربون ترین دوست دوران زندگیم درد و دل کردم.. مهدیه جونم به یاد قدیما دوستت دارم هوارتا..
اینم تقدیم به عشقه مهربونم:
ازت متشکرم دیوونهی من
از اینکه چشم به این دنیا گشودی
از اینکه پا تو زندگیم گذاشتی
از اینکه پا به پام همیشه بودی
ازت ممنونم ای تنهای عاشق
که یادم دادی دستاتو بگیرم
اجازه دادی با تو همنشین شم
ازت متشکرم دیوونهی من