اینم از شمال..

الان که دارم آپ میکنم خیلی حالم بده 4 تا از دندونامو عصب کش کردم.. تازه دلمم یه کوچولو از دسته آقا گرفته..

 اومدم خاطره ی سفرمونو بنویسم.. پنج شنبه 13 ام صبح حرکت کردیم شب رسیدیم تهران خونه دایی ، دلم واسشون تنگ شده بود تا دیر وقت فیلم عروسی و میدیدیم..صبح زودم سمت گرمسار و سمنان و شاهرود(رفتیم آبشار).. شبم رسیدیم جاجرم.. تا فردا بعد از ظهرش کار مامان با موفقیت انجام شد و غروب رفتیم سمت گنبد.

 شبم رسیدیم آزاد شهر خوابیدیم.. جاده های قشنگ شمال شروع شد و عوض شدن حال و هوا.(خرس).خیلی خوش گذشت .از بندر گز تا بندر انزلی و آستارا کلا لب دریا .. شنا کردن لب دریای نمک آبرود از همه بیشتر خوش گذشت.. شیرجه زدنا.. موتور سواری و اسب سواری..

 بعد آستارا که اصلا بازارش خوب نمود رفتیم سمت اردبیل از تالش گردنه حیران رد شدیم خیلی با صفاست.. آب گرم..

بستان آباد رفتیم خونه داییه شهرام خیلی خوب بود. چهار شنبه 19 ام ساعت 2 شب رسیدیم ارومیه خونمون.. اینم از سفر قشنگ و پر خاطرمون.. شهرامم عشقم همه ی این خاطره های قشنگ و مدیون خوش سفر بودن توام.. خیلی دوستت دارم..

قبول نشدم..

سلام.. بعد این چند روز نبودن با یه خبر بد اومدم آپ کنم..  از دست سازمان سنجش خیلی دلخورم.. قراره شهرام بره خرابش کنه..   آخه بگو وقتی قرار نیست قبول بشیم چرا مجاز میکنن؟؟؟ هم تو علوم هم تو بهداشت با اینکه رتبه هام خوب بود و مجاز شده بودم ولی قبول نشدم!! عصابم واقعا خورده.. دلمم گرفته فکر میکردم حتما مهر میرم دانشگاه.. اه دوباره 1 سال دیگه بشینم اون همه جزوه و کتاب و بخونم..


شهرامم با اینکه میدونم خیلی دوست داشتی قبول شم ولی نمیدونم چرا انقدر مهربونی؟؟ ازینکه قبول نشدم اصلا به روی خودت نمیاری و همش میگی بیخیال بابا سال دیگه قبول میشی اصلا مهم نبود!!!!

مرسی از اینکه نمیذاری ناراحت باشم و همش میخندونیم.. مرسی اون فیلمی که دوست داشتم و گرفتی .. اگه دلداریت نبود داغون میشدم.. تازه از همه مهمتر واسه تصمیمی که برای این 1 سالی که بیکارم گرفتی که خیلی بیشتر خوشحالم..

خدا جونم حتما یه حکمتی داره دیگه.. بیخیال دیگه بهش فکر نمیکنم..

کلی خاطره تو دلم مونده که نشده بیام و بنویسم.. هنوز خونمون اینترنت نداره.. با گوشی ام که نمیشه آپ کرد..

از ماه رمضان به بعد چیزی ننوشتم.. واسه تعطیلات عید بابا جونم و مامان بزرگ اومدن دیدنمون.. خیلی خوش گذشت .شهرام جونم مارو همه ی جاهای قشنگ و دیدنی برد و خوش گذروندیم.. (واسه شنا کردن و اوف اوف کردن بابا هم کلی خندیدیم..)..

3 هفته ای میشه دوستای جدید پیدا کردم.. یکی ار دوستای قدیمی شهرام که اونم 3 سالی هست ازدواج کرده با هم آشنا شدیم.. آقا ولی و پرستو جون.. 2تا جمعه است که از صبح تا شب با هم بیرونیم و خیلی جاهای با صفا رفتیم گشتیم.. ممنون پرستو جونم خیلی مهربونی..خیلی چیزا ازت یاد گرفتم.. (کمپوت.رانی.کیک هویج..)

دیروز کلی با دوست قدیمی و مهربون ترین دوست دوران زندگیم درد و دل کردم.. مهدیه جونم به یاد قدیما دوستت دارم هوارتا..

اینم تقدیم به عشقه مهربونم:

 

ازت متشکرم دیوونه‌ی من
از اینکه چشم به این دنیا گشودی
از اینکه پا تو زندگی‌م گذاشتی
از اینکه پا به پام همیشه بودی

 

ازت ممنونم ای تنهای عاشق
که یادم دادی دستات‌و بگیرم
اجازه دادی با تو هم‌نشین شم

ازت متشکرم دیوونه‌ی من