خیلی وقت بود به وبم سر نزده بودم.. با این حال دوست دارم ریز به ریز خاطراتم و ثبت کنم واسه یه روزی که سالها گذشته باشه.. بخونیم و تداعی خاطرات بشه..البته اگه زنده باشیم..

روزو شبا خیلی زود میگذره.. دوست دارم این روزای خوش همیشه بمونه..  خوشبختی و احساس میکنم .دارم با دستام لمس میکنم.. بعضی موقع فکر میکنم میگم خدایا دیگه چی باید ازت بخوام؟؟ تنها چیزی که الان تو دلمه اینه که جور شه تا عید تو خونه خودمون باشیم.. یعنی میشه تا اون موقع تکلیف روشن بشه و تحویل بدن؟؟این آرامشمو با دنیا عوض نمیکنم..

مامان جونم مرسی ازینکه بخاطرم هر کاری میکنی.. اومدنت به ارومیه خیلی خوشحالم کرد.. غصه ام دلتنگیه تو بود که اونم حل شد..

خدا جونم 2 هفته دیگه کنکوره.. اصلا نمیدونم تو چه وضعیتی هستم .. درسته این کنکور زیاد واسم مهم نیست ولی کمکم کن راحت بگذره..

شهرام جونم آقای مهربون و با مزه ی من خسته نباشی. امتحانا خیلی اذیتت کرد.. به خاطر چندتا از نمره هات خیلی دلت گرفته.. این ناراحتیت من و بیشتر ناراحت میکنه ها.. فدای 1 تاره موت.. میدونی تا 17 ام چیزی نمونده.. 2 تا مناسبت خیلی قشنگ.. هشتمین ماهگرد ازدواجمون با تولدت.. چه روزی بشه.. فقط خداکنه کنکور همون روز نباشه..  چند روز پیش با پری رفتیم هدیه تولدتو خریدم.. واقعا نمیتونی فکرشم کنی که چیه.. لیاقتشو داری تا الان که اینجوری ثابت کردی.. حالا خدا کنه تا 17 ام این پست و نخونی..

برفا دارن آب میشن هوا خیلی خوبه.. تو این هوا نفس عمیق کشیدن به آدم انرژی میده.. ولی حسابی برف بازی کردیما.. خاطره های پیست هیچ وقت یادم نمیره.. اون زمین خوردنا..



تمام دنیا در آغوشت خلاصه شده است..
کودکانه پناه میبرم به خلاصه ی دنیا..